شما اینجا هستید

به مناسبت اجلاسیه شهدای هنرمند؛

تنی غرق در پوکه

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سپاه بیت المقدس کردستان، خواهر بود و داغ برادر دیده بود میگوید دوسال از من کوچکتر بود که به سربازی رفت و وقتی لباس مقدس سربازی را به تن کرد عازم جبهه های جنگ حق علیه باطل شد.

 

 

در فضایی لبریز از معنویت رشد یافت در اوان کودکی در مسجد امام رضا(ع) به یادگیری و تلاوت قرآن می پرداخت.

 

 

تا پایان دوره متوسطه و اخذ دیپلم در رشته اقتصاد در تلاش کسب علم و معرفت بود.

 

 

 

شهید فریدون نعمتی بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به یادگیری آموزش نظامی در سنگر مسجد و پایگاه مقاومت پرداخت.

 

 

 

در سال 59-58 توسط یکی از همرزمانش – اقدام به تشکیل کتابخانه مسجد امام رضا (ع) نمود که کتابهایی با هزاران رنج و مشقت از نهادهای مختلف تهیه و عملاً در کتابخانه شروع به کار نمود .

 

 

 

اشک در چشمان خواهر به نشان عشق به برادر جاری می شود وبریده بریده باز وصف برادر را ادامه میدهد.وی از فعالیتهای دیگر شهید نعمتی و علاقه وافر ایشان به  عکاسی برایمان گفت.

 

 

می گوید علاقه شهید به این حرفه تا حدی بود که  وسایل اولیه عکاسی از قبیل دوربین و آرکاندیسما را با استعداد خود ساخت . وعلاوه بر عکاسی به کارهای دستی و هنری علاقه بخصوصی داشت.

 

 

خواهر شهید در پاسخ سوال من در مورد ویژگی های اخلاقی شهید با لبخند میگوید:صله رحم از خصائص بارزش بود و همیشه به دیدار اقوام می رفت وبچه های آنها را نصیحت و تشویق به پاکی و خوبی می کرد.

 

 

با شروع جنگ تحمیلی توان بی توجهی و صبر کردن را در خود نمی دید و همواره دوست داشت در میادین نبرد به مبارزه بپردازد بالاخره این انتظار پایان یافت و در سال 61 به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در تیپ 58 تکاور ذوالفقار به انجام خدمت مقدس سربازی مشغول شد در آموزش فشرده ای ( حدود 45 روز) آماده جنگ با دشمن گشت و علیرغم اینکه در پادگان در واحد عکاسی به او نیاز داشتند قبول نکرد و به میادین جنوب ( چنانه ، بستان ، فکه و ابوغریو ) اعزام گشت و در گردان 4 گروهان دوم تیپ 58 تیربار mژ 3 تحویل گرفت و سر از پا نمی شناخت.

 

 

 

بغض در گلو نشسته خواهر خبر از وداع برادر برای آخرین بار با همرزمانش را میداد و ادامه میدهد که در هنگام وداع با همرزمش ساکش را تحویل او می دهد و یادآوری می کند که من می روم ولی برگشتی وجود نخواهد داشت از تو می خواهم جای خالی مرا پر کنی .و این سرباز فداکار اسلام در تاریخ 15/12/1363 در حمله والفجر یک به درجه رفیع شهادت نائل گردید و خود را جاودانه ساخت.

 

 

درس جوانمردی 

 

 

و خواهر آخرین خاطره برادر شهیدش را در جوانمردی که از همرزمانش به یادکار مانده بود را برایمان بازگو کرد.

میگوید: تقریباً 24 ساعت از حمله گذشته بود و دستور عقب نشینی داده شده فرمانده نعمتی به او گفت عقب نشینی است بلند شو. ولی شهید نعمتی پاسخ داد جناب فرمانده آنهایی که در عقب نشینی اند در حدود دو الی سه هزار نفر بوده و همه دارای پدر و مادر هستند و اگر من مقابل این تپه یعنی تپه سبز را رها کنم عراقیها راحت ما را اسیر می کنند شما بروید به امان خدا من سعی می کنم در مقابل عراقیها تا آنجا که توان دارم ایستادگی نمایم.فرمانده مجدداً می گوید نعمتی بلند شو .... شهید نعمتی فریاد می زند اگر من شهید شوم یک پدر و مادر دارم ولی می توانم با شهادتم هزاران خانواده را از ناراحتی نجات دهم او سرجایش ایستاد و درست 45 دقیقه عراقیها را معطل کرد بطوری که حتی جرأت سرکشیدن هم نداشتند وقتی دیدند که نمی توانند تیربار وی را خاموش کنند با خمپاره شصتی که پشت سرش انداختند او را آسمانی کردند و تیربارش را خاموش و خیال خودشان را موقتاً آسوده کردند.

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

انتهای پیام/7727

اقشار: 
Image CAPTCHA
لطفا اعداد موجود در عکس را در این کادر وارد نمایید.

ارتباط با فرمانده سپاه بیت المقدس «کلیک نمایید»

tab_slider

با کاروان نور

تبلیغات

آخرین اخبار